به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را
تاریخ را ارج نهیم و از آن درس بگیریم. هیچ مزدوری راه فرار نداشته
هموطنان عزيز و ارجمند
اينجانب پيش از هر چيز به مناسبت کشته شدن هموطنانی ديگر در سانحه هوايی به شما و خصوصا به بازماندگان اين حادثه تسليت می گويم.
و اما بعد؛ بايد عرض کنم از روزی که اين حکومت، جبار و خونريز و از همه بدتر جاهل و جاهل پرور بر ما حکومت می کند ملت ما طعم شيرين صلح و سلامت و رستگاری را نديده و نخواهد ديد. اين جانب به عمد جنبه جاهل و جاهل پرور اين حکومت عدل علی را بدتر از همه صفات خبيثه آن دانستم، بايد يادآوری کنم که جنبه جهالت اين حکومت سفاک از تمامی جنبه های آن بارزتر و برجسته تر است. شما نگاه کنيد آخر يک انسان عاقل يک حکومت حتا نامردمی ولی عاقل اينهمه جنايت و قتل و آدمکشی در کشور خودش و در سرای خودش مرتکب می شود؟!
اينجانب با پاسدارانی چند در ارتباطم اينان پيوسته از تو خالی بودن ادعاهای رهبر خامنه ای و رفسنجانی و خاتمی و ديگر سردمداران حکومت اسلامی گفته و می گويند. اينا بارها گفته اند که رهبری با دعا و استخاره بر هر امری حتا سوار هواپيمای معيوب شدن را توصيه کرده و می کند، پاسداری همين امروز صبح به اينجانب می گفت رهبری می گويد: « برويد خدا با شماست، بنده می خواهم شما هم بخواهيد » همين پاسدار جريان بزرگی را در سپاه يادآوری کرد که بدبختانه همه گی آنهايی که شناخته شده اند يا زير شکنجه جان باخته اند و يا اينک در سياه چالهای رژيم در حال جانبازی هستند. او می گفت يک روز به همراه سردار سرتيپ محمد مهدی دوزدوزانی در بيت رهبری بوديم سردار دوزدوزانی در حضور ديگر فرماندهان با شجاعت تمام به رهبری گفت : به نظر بنده ما در مخلفتمان با آمريكا و غرب بايد تجديد نظر کنيم ... چون آنچه را ما بنام ضديت با غرب می کنيم در نهايت به نفع غرب است، ضديت ما با اسراييل هم به؛ بگونه ای که ما آنرا عمل می کنيم در نهايت به نفع اسراييل است، او آنروز گفت تمام باجهايی که ما به کشورهای عربی مثل سوريه می دهيم هم هيچ نفعی برای ما ندارد و همه اش ضرر است، چون آنها ما را در بزنگاهای سياسی و نظامی تنها خواهند گذاشت و اگر خودشان با ما وارد جنگ نشوند دست کم به هر کس کمر به نابودی ما ببندد همراه و همدست خواهند شد...سردار دوزدوزانی در اوئل سال 1380 مسائلی را در حضور رهبری عنوان کرد که آنروز برای برخی در درون سپاه تازگی داشت ولی امروز برای همه روشن است. او به تجارتهای مافيايی سپاه و بسيج در اروپا و کشورهای خليج فارس اشاره کرد، او به دست داشتن سپاه و بسيج در تجارت ترياک و مواد مخدر ديگر اشاره کرد، او آنروز به دست داشتن سران سپاه در تجارت دختران و زنان ايرانی به عنوان صيغه به کشور های خليج فارس اشاره کرد، و آنچه به امروز و سانحه هوايی ديروز سه شنبه 15 آذر 1384 برمی گردد دوزدوزانی گفت چنانکه رهبری می دانند همه چيز ارتش و سپاه آمريکايی ست و من فکر می کنم که تا اندازه ای به دور از عقل و خرد باشد که ضديتی اينچنين علنی با آمريكا داشته باشم و همه ادواتم و جنگ افزارم و حتا لباسم و حرکات رزميم آمريکايی باشد، آنروز در حالی که رهبری زير چشمی سردار دوزدوزانی را نگاه می کرد، دوزدوزانی ادامه داد مـَثــَل ما مـَثــَل کسی ست، که با کسی سر جنگ دارد، که دسته شمشير و آلت جنگش در دست خود حريف است. من به عنوان سرباز اين آب و خاک که به مدت هشت سال با جان دل و بی شائبه در جبهه ها جنگيده بايد بی پروا به رهبری بگويم که ما تمامی ادوت جنگيمان را و قطعات يدکی آنرا با چندين برابر قيمت از راه ترکيه و پاکستان و فيليپن و جاهای ديگر وارد می کنيم ما در اين خريدهامان اغلب به اجناس مشابه ای بر می خوريم که اصلی نيستند. ما گاهی قطعات هواپيمايی می خريم که ساخت چين و کره و تايوان است و روی آن نوشته شده ساخت آمريكا، رهبری خودشان حتا اگر به کارتن های آن هم نگاه کنند می فهمند که اين قطعات ساخت آمريكا نيست، بنا بر اين با استفاده از اين قطعات يدکی ما دائم در خطريم، الان حدود گاهی سی سال گاهی سی و پنج سال گاهی چهل سال از خريد اين آلات و خصوصا هواپيماها از آمريكا می گذرد ما برای بقای خودمان هم شده لازم داريم با آمريكا رابطه ای معقول داشته باشيم....ما تا کنون چندين بار شاهد بوده ايم که برادران به خاطر اين کمبودها به شهادت رسيده اند، البته تذکر داده شده که اين اخبار نبايد به بيرون درز کند که دشمن از آن بهره برداری می کند، ولی من می خواهم به عرض رهبری برسانم که کدام دشمن، انچه مربوط به آمريكا و اسرييل می شود خب چنان که واضح است آنها خودشان اين ادوات و هواپيماها را به ما فروخته اند و از کم و کيف آن خبر دارند، در مورد دشمنان داخلی هم ما اگر راست می گوييم که مردمی هستيم پس نبايد از اينکه مردم ما ضعفهای ما می فهمند ناراحت باشيم، شايد اگر مردم ضعفها را بفهمند بيشتر در راه پيشرفت جد جهد کنند...بنده به عنوان يک سرباز فکر می کنم مردم نامحرم نيستند...»
آری آنچه آمد بخشی از گفته های يک شاهد عينی که خود پاسدار است و همين امروز صبح برای من نقل کرد، و البته اين چندمين بار است که او از سردار سرتيپ محمد مهدی دوزدوزانی می گويد. سردار دوزدوزانی آنروز چنان مورد غضب رهبری قرار می گيرد که رهبر از جا بلند می شود و با جمله « خب ما بريم» جلسه را ترک می کند، و پاسداران حلقه بگوش ديگر دوزدوزانی و همراهانش را از بيت رهبری بيرون می کنند. سردار دوزدوزانی از پا نمی نشيند و چندی بعد در روز يادبود جانباخته قاسم دهقان پرده از روی جنايات سپاه و شخص رهبری و هاشمی رفسنجانی و دودوزه های خاتمی بر می دارد و دوباره از جهالت های رهبران نظام می گويد و از اينکه ضد آمريکايی بودن ايران نه مفيد است زيرا غير از ضرر ندارد و نه ممکن چون دست کم نود درصد ايران و ايرانی آمريکايی خواه است... او به همراه عده ای از ميهن پرستان سپاه در ستاد مشترک سپاه تحصن می کند و باز هم از احمقانه بودن ضديت ايران با آمريكا و غرب می گويد ، او باز هم به دست داشتن سپاه و بسيج در بيشتر از 150 شرکت مافيايی در اروپا و کشور های خليج فارس، از وسائل برقی و مواد مخدر گرفته تا صادرات دختران صيقه ای برای شيخان خليج فارس اشاره می کند. سردار دوزدوزانی با تعداد ديگری از فرماندهان و نيروهای ملی سپاه در سال 1382 نيروی « جنبش ايثارگران ايران » را پايه گذاری می کند او و يارانس توسط نيروهای تحت امر رهبری و با همکاری چند طلبه که از ناحيه آيت الله يزدی و احمد جنتی پشتيبانی می شدند دستگير می شوند همه دادگاه آنها که حدود دويست نفر بودند بيشتر از يک هفته طول نمی کشد، قاضی دادگاه کسی نبوده جز آيت الله موحدی کرمانی که حدود صد نفر از آنان را به جرم محارب با خدا مفسد فی الارض معرفی می کند و پيش از همه محمد مهدی دوزدوزانی را در ديماه 1382 پس از هفته ها شکنجه ها ی اسلامی اعدام می کنند و سپس بقيه محکومين به مرگ را که حدود صد نفر بودند نيز به جوخه اعدام می سپارند. بقيه ی آن گروه به زندانهای سنگين محکوم می شوند. طبق گفته اين پاسدار از آن روز تا به حال فقط سه نفر از آن گروه آزاد شده اند، يازده نفر از آنها با مرگهای مشکوک در زندان درگذشته اند...
مردم ايران ! آنچه را جانباخته راه ميهن سردار سرتيپ دوزدوزانی بارها در خلوت و جلوت به رهبر خامنه ای و رهبران سپاه و نظام اخطار کرده بود ديروز برای چندمين بار اتفاق افتاد. مردم ايران شما بايد بدانيد که تا زمانی که اين رژيم سفاک بر ايران حکومت کند غير مصيبت و خاری و خانمان سوزی نصيبی نخواهيد داشت. شما بايد به خود آيد، حکومت اسلام ناب محمدی از روز نخست تا کنون به آمريكا به غرب و خصوصا اسراييل از اول انقلاب اعلان جنگ داده است، شما خيابانهای تهران و هر شهر ديگر ايران را از اول انقلاب تا کنون در نظر آوريد همه مملو از اعلاناتت جنگ با آمريکاست که سر سپردگان حکومت اسلام بسيجيان و پاسداران آنها را نوشته اند، حالا بعد اين همه سال که از اعلان جنگ ايران به آمريكا و اسراييل گذشته، و تا حال آمريكا و غرب به ايران به عنوان يک کشور ديوانه نگاه می کردند، امروز در حال اين نتيجه گيری هستند که به اعلانات جنگ حکومت اسلامی پاسخ دهند. مردم ايران بايد بداند که اين حکومت ما را يک راست به جنگ نه تنها با آمريكا بلکه جهان می برد. بايد هر چه زودتر بساط اين حکومت اسلامی و ضد ايرانی بر چيده شود. در اينجا به عنوان يک روحانی ايرانی از سپاه و بسيج و نيروهای مسلح ايران، نيرو های انتظامی و نظامی می پرسم رهبر و نظامی که از پس اداره يک مانور نظامی، يک حمل نقل نظامی ، يک جابجايی خبرنگار و عکاس بر نمی آيد چگونه می خواهد به قول خودش جنگ با استکبار جهانی، جنگ با آمريكا، جنگ با اسراييل را اداره کند. مردم ايران جمهوری اسلامی در حال تهيه جنگی ست با اسراييل ، با آمريكا، او اين جنگ را نيز همچون جنگ با عراق به شما تحميل خواهد کرد.
محمد هادی معصومی، روحانی هفتاد و هشت ساله از کرج
سرکار خانم معصومه شفيعی همسر گرام آقای اکبر گنجی با سلام و آرزوی صبر برای شما و مادر داغدار و مصيبت ديده ايشان و کم شدن سايه ی حکومت اسلام برسر همه ما.
اين بنده رنجنامه ی سرکار را که توسط فرزندم بر صفحه کامپيوتر آورده شده بود خواندم و هم دوباره با صدای او شنيدم و گريستم. اينجانب به خاطر ملبس بودن چندين دهه در لباس روحانيت و هم تسلسل خانوادگيم به اين شجره ناپاک لازم می دانم از اين صفحه ی مجازی دستگاه استفاده کرده و مسائلی را به عرض شما و هم ديگر هموطنان عزيز و ارجمند برسانم. ما در جامعه ای زندگی می کنيم که طبق عادت به آن جامعه اسلامی گفته می شود بدون اينکه متوجه معنای اصلی اين واژه بوده باشيم. می گو.ييم جامعه اسلامی و شيعه. و همچون خود سر کار دم از عدالت علوی و نبوی و اسلامی می زنيم. ولی کی دم از عدالت اسلامی می زنيم؟ هنگامی خودمان قربانی همين عدالت می شويم و متوجه اين موضوع که ظلم و ستم و تجاوز و قتل بر ما يا عزيزمان روا داشته شده باشد. آنگاه است که گويی اين عين و اصل عدالت علوی و اسلامی نيست و در خاتمه بر می شوريم. خانم محترمه اين بنده ی هفتاد و هشت ساله که با حتساب اجدادم قرنهاست رهرو اين راهم به شما و ملت ايران اين مسئله را بی پروا بگويم که آنچه بر شما می گذرد، آنچه بر پروانه و داريوش فروهر گذشت بر دوست اينجانب آقای دکتر کاظم سامی گذشت، بر علی اکبر سيرجانی گذشت، بر سيد جلال ذبيحی گذشت بر مختاری و بر پوينده و هزاران نفر ديگر با نام و نشان يا بی نام نشان گذشت همه و همه از اجرای عدالت علوی و نبوی و اسلامی بوده و خواهد بود. بنده بزودی در نوشته ای که در حال نگارش آن هستم به وضوح به مردم صبور ايران نشان خواهم داد که دين اسلام و خصوصا تشيع سر سازگاری نه با علم دارد و نه با تقوا و نه با عدالت و نه با انسانيت. شما نگاه کنيد که برای فلان عرب که در فلان کوير بدست عربی ديگر به قتل رسيده و يا حتا امروز در سرزمينهای عربی به قتل می رسد چه فتاوی و احکامی که از سوی روحانيت مفتخور ايران صادر نمی شود ولی شما بگرديد بدنبال حتا يک روحانی حتا يک مسلمان معتقد که غم اين کشته شدگان ، اين شکنجه شدگان، اين تجاوز شدگان جنسی و غيره و غيره را داشته باشد. شما نگاه کنيد که برای زينب و زهرا و ديگر مقتولين ...
از کرج محمد هادی معصومی روحانی هفتاد و هشت ساله
ادوار نيوز : معصومه شفيعي همسر اكبر گنجي روزنامه نگار زنداني كه نود و سومين روز از دور جديد زندان انفرادي خود را مي گذراند در نامه اي به شرح آنچه ديروز در ديدار اكبر گنجي با خانواده اش گذشت پرداخته است تا بار ديگر افكار عمومي را متوجه اين زنداني در بند و ستمهايي كه بر وي مي رود نمايد .
در متن اين نامه آمده است :
ظهر روز گذشته _دوشنبه 14 آذر 84_ به ما اطلاع دادند كه براي ملاقات با آقاي گنجي ساعت 4 به زندان اوين برويم.به اتفاق بچه ها آماده رفتن بوديم كه ساعت 15/3 دقيقه تلفن زنگ زد و به ما گفتند كه ملاقات به هم خورده است .به مادر آقاي گنجي كه با شادماني از شهر ري عازم اوين بود زنگ زديم كه نيايد؛ تصور كنيد وضع روحي اين مادر سالخورده بيمار را ، بعد از شنيدن خبر عدم امكان ملاقات فرزندش در حالي كه با شادي و اميد به ملاقات فرزندش سوار ماشين شده بود.بچه ها كلي پكر شدند و با نااميدي كفشها را كندند و غمگينانه به اتاق خود رفتند.
ساعت 15/4 دقيقه (يعني يك ساعت بعد ) دوباره به ما زنگ زدند و گفتند ساعت 45/4 دقيقه در اوين باشيد. بدين ترتيب امكان آمدن مادر آقاي گنجي از شهرري به اوين عملاً غير ممكن شد. من به اتفاق بچه ها و برادر آقاي گنجي به اوين رفتيم. بعد از اينكه ما را به دقت تفتيش بدني كردند به اتاقي هدايت كردند كه حدوداً 8 متر مساحت داشت و بسيار سرد بود. متوجه شديم كه اين اتاق درفاصله چند متري محل نگهداري آقاي گنجي قرار دارد. با اين حال براي طي اين چند متر مسافت ، به خاطر اينكه كسي آن را در اين حال و روز نبيند ، وي را سوار آمبولانس (پشت آمبولانس) كردند و به جلوي درب محل ملاقات آوردند.
او آمد در حالي كه به شدت لاغر و ضعيف بود با دستاني بسيار سرد و ريشي بلند و سپيد و قامتي نسبتاً خميده.
بچه ها در حالي كه گريه مي كردند مشغول احوالپرسي با پدر شان شدند كه ماموران به بهانه هاي مختلف (جواب دادن به تلفن ،برداشتن قاشق و چنگال ،قفل كردن فايل و...) وارد اتاق مي شدند.
بيش از 5 دقيقه از آمدن آقاي گنجي نگذشته بود كه آمدند در را باز كردند و گفتند ما بايد اينجا بنشينيم و بشنويم كه چه مي گوييد. آقاي گنجي به شدت برآشفتند و گفتند با اين شرايط ملاقات نميكنيم. ما نيز كه به شدت عصبي شده و اشك از چشمانمان جاري بود اتاق ملاقات را ترك كرده و در حسرت انجام ملاقات به خانه برگشتيم .
ننگ و نفرين بر مرام و وجدان آناني باد كه براي انتقام از منتقدانشان به فرزندان آنان نيز رحم نمي كنند و از گريان نمودن آنان لذت مي برند.ننگ و نفرين بر آناني باد كه دل شكسته و رنجور يك مادر سالخورده را كه در حسرت ديدار فرزندش شب و روز نمي شناسد و خواب و خوراك ندارد اينگونه آماج كينه هاي شخصي خود قرار مي دهند.چقدر خردند و حقير و چقدر از اعمال ننگين خود ، تر سانند كه خانواده بي پناه منتقدان خود را اينگونه مي آزارند و از آزار آنان لذت مي برند.
معصومه شفيعي
سه شنبه 15/9/84
مطابق با نود و سومين روز زندان انفرادي آقاي گنجي