نامه ی محمدهادی معصومی روحانی هفتاد و نه ساله به مردم ايران
مردم ايران! از آنجا که حکومت اسلامی پیوسته برای تایید ديگر ستيزی ، غرب ستیزی، مرگ بر غرب گفتنها و مرگ بر آمريکا گفتن ها و مرگ بر اسراييل گفتنهايش، ترورهايش، اعدام هایش کنفرانسهای هولوکاستش... ازما استفاده ی ابزاری کرده است بر ما همگی واجب است که در اقدامی عمومی و اجتماعی از حکومت اسلامی و سياستهای او اعلام برائت کنيم. ما بايد بدانيم که در هر جا که هستيم، در هر لباسی و شغلی که هستيم هر مرام و مذهبی داريم برای رفع بلای بزرگی که سايه اش بر سر ماست و هر لحظه بر سر ما و کشورمان نزديک تر می شود بايد کاری بکنيم. مهمترين کار که هزينه اش هر چه باشد دست کم از نظر تلفات انسانی مليونها بار از حمله ی آمريکا کمتر است اين است که به خيابان بياييم و اعلام کنيم که ما اين حکومت ضد ايرانی را نمی خواهيم. شما مردم بدانيد که جهان اين حکومت را ديگر در ايران تحمل نخواهد کرد چه اصلاحطلب باشد چه اصولگرا. شما مردم راه ديگری نداريد شما بايد به هر قيمت پيش از حمله ی آمريکا و متحدانش سرنوشتتان و حسابتان را با اين حکومت از هم جدا کنيد. شما بدانيد که مسئله اتم يک بهانه است و اصل ماجرا تصمیم جهانی ست برای حذف قهريه ی حکومت جمهوری اسلامی. حکومتی که بیست و هشت سال است که هر صبح و هر شام از آمريکا و متحدانش دعوت کرده تا به ايران حمله کنند. اين تنها راه پيش گيری از حمله ی نظامی امريکاست با تبعاتی دهشتناک. خود دانيد!
نخبگان و آزادگان ايران و جهان !
بارها اينجانب از اين دستگاه، و از سر اجبار با نام مستعار، مواردی چند را به عرض شما رسانده ام. اينک، ديگر بار و با حلقومی شکسته از درد مواردی چند را به فرزندان خود و دوستان و صلح خواهان ايران و جهان عرضه می دارم. در اينجا لازم می دانم گوشزد کنم که اگر ترس از آزار و اذيت زن و فرزندانم نبود، اگر ترس از بر باد رفتن زندگی گروهی از پاسداران و بسيجيان و دانشجويان نبود از نام حقيقی خود استفاده می کردم. در هر حال دو سه مطلب را از چندی پيش در مد نظر داشتم تا عنوان کنم ولی پيری و بیماری مانعم شد. متاسفانه آنچه را من و ديگران در مورد ايران و منطقه پيشبینی کرده بودم همه به وقوع پيوسته و الباقی نيز در راه است بنا بر اين شايد اين آخرين روزها و آخرين اخطارهايی باشد که در اين شرايط می توان گفت و فرياد کرد و به گوشها رسانيد. اين جانب در نامه های خود به سران ظالم رژيم اسلامی گفتم و نوشتم و آنرا در اينترنت و جاهای ديگر منتشر کردم تا مردم ايران و جهان بداند که اين تراوشات ضد ايرانی، از کوزه ی اين مرز و بوم، همين اسلام است. از روزی که اسلام را با زور شمشير و زبان بریدن و دست بریدن و سربریدن به ایران تحمیل کرده اند، ایرانی روی خوش ندیده است و نخواهد دید. اینجانب با داشتن عنوان « آیت الله » و درجه اجتهاد به شما بگویم که اسلام دینی ست که ماده ی ضد اصلاح را در خود دارد و اصلاح پذير نيست. بنا بر اين آنچه را اصلاح طلبان از خاتمی و هاشمی رفسنجانی و مهاجرانی و سروش مطرح می کنند مبنی بر احتمال اصلاح اين دين و اين حکومت امری محال است. اسلام دینی ست تحمیل شده به زور برهان قاطع شمشير و تشيع مفری شده برای گريه و زاری از اين همه خونی که از ايران و ايرانی ريخته شده . گريه ای برای ايران ولی بنام حسين و علی و ديگران...
و شما بدانيد که تمامی ائمه شيعه و سنی دشمنان قسم خورده ی ايران و ايرانی بوده اند و هستند ( برای روشن شدن اين مدعا بنده شما را به خواندن متن يک سخنرانی و يک سوال جواب که در اينترنت به نام من است دعوت می کنم) . چنانکه بارها و خصوصا در آن سخنرانی گفته ام شما بدانيد اين ائمه و سر کرده گان آنان امیران مومنین و سالاران شهيدان ـ که به حق بايد آنان را سالاران پوچ گرایان و سالاران رستاخيزيان مرگ گرا و فاجعه خواه نامیدـ همگی جزو آدمکشانی بودند و من خود بارها بر منابر مختلفه در اقصا نقاط ايران و بيروت و عراق و حتا هند گفته ام و اين همه را همه ی منبريان آنرا در اين ماه محرم مليون ها بار بر سر منابر گفته اند و خواهند گفت. چه را خواهند گفت ؟! اینک اين «بزرگواران » پِش از اينکه بدست رقیبانشان کشته شوند خود چنان آدم کشته اند که تا رکاب اسبشان خون بالا آمده است. اين معنای اسلامی ست که ما در ايران داريم. چند روز پيش در همين کرج چند دانشجو و بسيجی و پاسدار که دلی پر درد داشتند نزد من آمده بودند. آنها به من گفتند که شما ديديد که پس از اعدام، صدام حسين را در کشورهای عربی شهيد ناميده اند. من به آنها گفتم که کسانی که اورا شهيد ناميده اند درست گفته اند. زيرا با مراجعه به منبر روحانيون شيعه و سنی صدام حسين واقعا و حقیقتا شهید شده. زیرا او تمامی مشخصات هر یک از شهیدان تشیع و تسنن را دارد. شما علی را در نظر بگیرید طبق روایات شیعه و سنی با دست خودش هزاران نفر را سربریده! علی تنها در جنگ خندق و خیبر هزاران یهودی و غیر یهودی را تنها به جرم نپذیرفتن اسلام و بدون حتا اندکی رحم و احساس گردن زده. قصاوت علی در حدی بود که یهودیان زهره فرار نداشتند، آنها صف کشیده بودند و علی یکی یکی آنها را گردن می زد و پيامبرو يارانش تماشاگر ايستاده به علی و قربانيانش نگاه می کرند. شما به واقعه ی عاشورا هم که نگاه کنید همین است همه ی منبری ها و مداحان و مورخان پيش از پرداختن به کشته شدن حسین و یارانش بدست رقبایشان از کشتار بی دريغ يزيديان به دست امام حسین و یارانش هم خبر می دهند. داستان امام حسین و سرانجامش برای مردم ما بسیار آموزنده است. آخر کدام عقل سالمی با هفتاد و دونفر به جنگ يک ارتش منظم و منسجم می رود؟! حال رفت چرا برای نجات جان خود و يارانش تسلیم نمی شود؟! شما تشابهات حتمی و حکمی صدام حسين و امام حسین و امام علی را نگاه کنيد؟! تعجب آور است! آمريکاييها و غربيها هزاران تهديد و اتمام حجت به او کردند، همچنان که يزید هم و معاويه هم به پيروان علی کردند. در مورد امام حسین حتا برادرش هم به او نامه نوشت او را نصیحت کرد ولی موثر واقع نشد و همه اين ائمه به يک نوع کشته شدند. همشان هم در نهایت به دست برادران همقبیله ای خودشان یا بدست برادران ديگر قبیله ای خودشان کشته شدند. همه ی آنها نيز ديگری را به کفر و الحاد متهم کردند. ابن ملجم با بسم الله رحمن الرحيم به علی ضربت زد، چنانکه علی هم ( حتا به قول خمينی) سر نهصد یهودی را با بسم الله رحمن الرحيم بريد. چنانکه پاسدارانی که شاهد تيربارانها و اعدامهای سالهای دهه ی شصت برايم گفته اند تمامی ازاله بکارت دختربچه های ده يازده ساله و اعدام تمامی اعدام شدگان نيز با بسم الله رحمن الرحيم و آيات قرآن انجام شده و می شود. صدام حسین هم در تمامی دوره ی رياست و دژخیميتش تا توانست آدم کشت، ايرانی کشت عرب کشت همسان علی همه اين کارها را با اذن خدا و بسم الله الرحمن الرحیم به انجام رساند. اين الله اکبر بد خط و بدترکیبی که شما روی پرچم عراق می بینید را صدام حسین با دست خودش نوشته. این مسئله را یک روز در مجلسی محمدباقر حکیم از قول یکی از سرداران سپاه که عراقی بود برایمان می گفت. بنا بر این این رسم این دین و این آیین است. شما نگاه کنید از زمان اسلامی شدن عراق، عراق روی خوش به خودش ندیده. عراق کشور سرهای به دار است. دایره ی منحوس بکش بکش قرنها ست که در عراق ادامه دارد، هر کسی بنام عدالت الهی دیگری را به قتل می رساند. شما نگاه کنید صدام آنهمه آدم کشت ولی او را هم برادران همدینش کشتند و چگونه! در موقع اعدام صدام حسين و انداختن تناب دار به گردن او پيروان آيت الله خامنه ای و دوستان خاتمی و رفسنجانی و دکتر شريعتی بسم الله الرحمن الرحیم گفتند و صلوات بر محمد و آل او فرستادند و رجز توهين آميز خواندند. اينها همان کارهای علوی و نبوی بود که تمامی ائمه شيعه و سنی کرده و می کنند و خواهند کرد. تنها تفاوتتش اين است که اين غربیان کافر دستگاهایی را ساخته اند که ما را در جريان اينهمه خشونت می گذارد. خشونتی که حتا از حیوانات هم سر نمی زند. شما نگاه کنيد پاسداری برای من نقل می کرد که پیروان خامنه ای برای معجزه آسا کردن دار زدن و آنرا به خدا نسبت دادن وقتی تناب دار را به گردن برادر ناتنی صدام و و آن پسر عمويش انداختند در يک آن هم زير پايشان را خالی کردند و هم تناب را با ضربه ای ناگهانی به بالا کشيدند تا ضربه چنان کاری و مفید شود که سر آنها کنده شود. و چنين شد که سر یکی از آنها کنده شد، در آنجا شاهدان بسم الله گفتند و صلوات فرستادند و گفتند که اينها به جهنم رفتند و ديگران گفتند اينان شهدای بزرگ اسلامند!! و دوست قدیم من آقای عطا الله مهاجرانی هم در نوشته ی که بدستم رسید آنرا معجزه ی خدایی خوانده! شما نگاه کنيد فاجعه خواهی و فاجعه مداری و تا آخر رفتن بسياراسلامی و خصوصا شيعی ست. هم صدام حسین هم امام علی و هم پیغمبر هم خمینی و هم خامنه ای همگی آدمکشانی بوده و هستند که سرانجامشان به طور نظری نيز کشته شدن است ولو اينکه عملا گاهی کشته نشوند! چرا ؟! زيرا در بنیان آنها خواست و تمایل لقا الله وجود دارد! پدران و مادران و منبريان چنين فاجعه انگاشتنی را با شير و نان و آب در حلقوم ما کرده اند. احمدی نژاد و خامنه ای و خمينی و علی و حسين همگی اين فاجعه انگاری و فاجعه خواهی را همچون ویروسی مزمن در خون خود دارند و آنرا وارد خون پيروان خود نيز کرده اند.
بنا بر آنچه نوشتم و اخباری که توسط سپاهيان برای من آورده شده چنين استنتاج می کنم که اين رژیم فاسد الروح و عليل المغز ما را به سوی فاجعه ای حتمی و گريز ناپذيز رهنمون کرده است. اينها چه اصلاحطلب و چه اصولگرا اعتقادشان بر اين است که با نابودی ايران و توليد فاجعه ای عظیم امام زمان ظهور خواهد کرد. اينان چه اصلاحطلب و چه اصولگرا و حجتيه ای خودآگاه یا نا خودآگاه منتظرند و معتقدند که اين فاجعه اگر اتفاق بیفتد امام دوازدهم ظهور می کند و انها را دوباره سر کار می آورد تا جهان را پر از عدل و داد کنند!
مردم ايران! مردم به صورت وحشتناکی صبور! مردم نجیب!
بدانید و آگاه باشيد اين رژیم ايران بربادده بیست و هشت سال است که به آمرِکا اعلام جنگ داده، بیست و هشت سال است که در ايران و جهان آدم می کشد، بلوا برپا می کند، ترور می کند، شعار مرگ بر تمامی ملتهای جهان می دهد، اسراییل را از صحنه ی روزگار محو می کند، پیروان دیگر مذاهب را در ایران و جهان می کشد، مراکز آمريکاِیی و غربی را در بيروت در عربستان مرکز یهوديان در آرژانتين را منفجر می کند آنان را به خاک و خون می کشد، در عراق به صورت انبوه دخالت روزافزون دارد. اين رژیم هم اصلاحطلبش و هم اصولگرايش هم خاتمی اش هم رفسنجانی اش هم خامنه ای اش و در کليت اش بیست و هشت سال است که با آمريکا با غرب با غير اسلام و با غير حتا شیعه اعلان و اعلام جنگ کرده است. باز هم بنا بر اخباری که از سپاه پاسداران و ارتش به من رسيده اينک آمريکا با صرف و خرج میلیاردها دلار با آوردن اسلحه و مهمات برای نابود کردن صدبار کشوری چون ايران به آبهای خليج فارس آمده، در دور تا دور ما در همسايگی ما آمده هر لحظه ممکن است جرقه ی جنگ زده شود. هر لحظه ما به لحظه این جرقه نزديک و نزديکتر می شويم... و تکرار می کنم مردم ايران بدانيد، و می دانيد که اين رژيم بيست و هشت سال است که با آمريکايی کشی چه خودش و چه بوسيله متحدان امروز ديروزش چون مجاهدين خلق در ديروز و حزب الله و جهاد اسلامی و بسيج و سپاه و گروهای تروريستی ديگر در امروز و ديروز و هر روز به آمريکا و غرب اعلام و اعلان جنگ کرده است. امروز آمريکا به اين خواسته و تحريک مداوم حکومت اسلامی پاسخ مثبت داده است. آمريکا برای بر چيدن بساط آخونديسم به منطقه و ايران آمده. آمريکا هنوز ضربه ی کاری خود را شروع نکرده است. ولی شما بدانيد که بنا به اخباری که از سپاه و ارتش به من رسيده، با رجزخوانی های آيت الله ها و فرماندهان سپاه و بالا نشان دادن مصنوعی توان نظامی حکومت اسلامی حمله آمريکا به ايران چنان در هم کوبنده، برق آسا و گسترده خواهد بود که تمامی مراکز نظامی، انتظامی، سربازخانه ها، مراکزاقتصادی، فنی، لجستيکی، آب، برق ، تلفن، راه ها و جاده ها، فرودگاها، پلها، سدها سايتهای اتمی همه و همه در عرض چند ساعت نابود خواهد شد. چنانکه سرداران سپاه و رهبری نظام می دانند شما هم بدانيد و آگاه باشيد که آمريکا اين کار را خواهد کرد، و تکرار می کنم بدانيد و آگاه باشيد که اين نظام حتا يک پل برای بازگشت برای خودش و هم برای شما باقی نگذاشته است. بنا بر همه اينها و بنا بر آنچه بیشتر شما ها می دانيد مسئله ی اتم يک مسئله ی جانبی ست که اگر هم حکومت اسلامی کوتاه هم بيايد هیچ تغييری در حتمی بودن حمله ی آمريکا به ایران بوجود نخواهد آمد. مردم ايران خوب توجه داشته باشيد: از آنجا که از شما (صرف نظر از اقليتی که امروز اکثريت شده)، در بيشتر سرکشی های رژيم به عنوان ابزار استفاده شده ايد، مرگ بر آمريکا گفته ايد مرگ بر غرب گفته ايد مرگ بر اسراييل گفته ايد، از اين رژيم در مواقعی پشتیبانی کرده ايد، لازم است برای زنده ماندن خودتان و هم داشتن آب و برق تلفن و امنيت و در نهايت بيرون بردن ايران از تيررس جنگ حتمی آمريکا و نابودی آن به خيابان بياييد و اين رژيم را وادار به انجام يک رفراندم نماييد. هموطنان بيدار شويد و بدانيد که آمريکا شوخی نمی کند شما را به خدا باور کنيد! برای اينکه به روز عراق نیفتيد به خيابان بياييد، جشن بِیست و دوم بهمن را تبديل به روز سرنگونی اين رژيم کنيد! شما بدانيد، اگر اين رژيم را شما سرنگون نکنيد آمريکا اين رژيم را سرنگون خواهد کرد و همراه اين سرنگونی شما و ايران نيز واژگون خواهيد شد شما بدانيد که هزينه سرنگونی اين رژيم برای ما هر چه باشد مليونها بار از هزينه ی حمله ی نظامی آمريکا کمتر است. خود دانيد!
از فرزندم به خاطر ماشينويسی اين مطلب تشکر می کنم
محمدهادی معصومی روحانی هفتاد و نه ساله کرج
