تبليغاتX
بودا

بودا

به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را

آقای سجادی شما واقعا نادان و وابسته به ارتجاع سیاه اید

 

بخش پایانی مغلطه! نقدی بر تکملهء مقاله از خاله سوسکه تا سیندرلّا

http://www.tik.ir/display/?ID=41862&page=1

آقای سجادی این  فقط زاویه بسته دید شماست به مردم مخصوصا به زنان

قسمت پايانی: آیا زنان با مردان مساوی اند؟

  خبرگزاري انتخاب : داریوش سجادی: ريشه های شکل گيری آزادی اجتماعی زنان در تمدن غربی بازگشت به انقلاب صنعتی اروپا و نياز مُبرم اقتصاد صنعتی شده غرب به کارگر داشت. تا پيش از اين اروپا توان آن را داشت تا نظام فئودالی خود را به پشتوانه انحصاری نيروی يدی مردانش مديريت کند...

۹ خرداد ماه ۱۳۸۶    ساعت : ۲۶ , ۱۷
خبرگزاري انتخاب :

قسمت پایانی: ريشه های شکل گيری آزادی اجتماعی زنان در تمدن غربی بازگشت به انقلاب صنعتی اروپا و نياز مُبرم اقتصاد صنعتی شده غرب به کارگر داشت. تا پيش از اين اروپا توان آن را داشت تا نظام فئودالی خود را به پشتوانه انحصاری نيروی يدی مردانش مديريت کند اما نفس انقلاب صنعتی و نياز بر توليد هر اندازه بيشتر در کارخانجات مُنجر به آن شد تا سرمايه داری صنعتی برای تامين کارگر بيشتر با آزاد کردن «دست های زنان» بنفع ماشين آلات صنعتی خود با توجيه ظاهرالصلاح آزادی زن و حضور ايشان در جامعه نياز خود به کارگر در کارخانه ها را مرتفع کند.


طنز قضيه آن بود که زن شرقی در الگوبرداری از همين حد مسئوليت پذیری اجتماعی زنان در غرب وارث کاريکاتوری از آن شد و اين بار بجای «دستان زنان» اين پاهای ايشان بود که بنفع زياده خواهی و هوس بازی آقايان با شعار عوامفريبانه آزادی زنان و کشف حجاب مصادره شد.

گذشته از آنکه در همين حد نيز محصول زراعت کشف حجاب، در کام کمپانی های تجاری غرب می ريخت که با شعار ظاهرالصلاح آزادی زن، بانوانی را که تا پيش از اين مستوره در پوششی بنام چادر بودند، اکنون با تن نمائی از طريق شعار فريبنده آزادی و پيشرفت و تجدد و مدرنيته دچار خودفريبی می کردند.

این بدين معنا بود که زن شرقی به عنوان مدرنیته و تجدد از شر 3 متر و نیم پارچه چادری که شاید تنها سالی یک بار آن را ابتیاع می کرد خلاص شده و در ازای آن اینک با عنایت به پروپاگاندای مدرنیته از زن مدرن بعنوان زن طناز و جلوه گر، هر چند دیگر نیازی به 3 متر پارچه چادری نداشت اما در مقابل باید برای احراز استاندارد تعریف شده غرب از «زن آزاد و متجدد و مدرن» سیاهه بلندی از رُژ لب و ماتیک و بیگودی و کرم پودر و دامن دکلته و پیراهن شب و مایو و آرایشگاه و کیف و کفش و کلاه گيس و جراحی زیبائی و  ده ها و صدها قلم کالاهای مصرفی را جهت حضور جلوه گرانه در سطح جامعه را ابتیاع کند. ابتیاعی که عرضه کننده آن کریستین دیور، شانن و ویکتوریا سیکرت و کسر وسیعی از کمپانی های غربی است.

بی مناسبت هم نيست که سهم زن ايرانی از دل چنان تجدد و فرهيختگی وعده داده شده ای در تماميت جميله و شهناز تهرانی و ... خلاصه می شد.

 


تفصيل اين مطلب پيشتر در مقاله بحران عدم اعتماد بنفس آمده:



 

طبعاً در چنين حالتی وقتی برخی از زنان، خود اصرار دارند ارزش وجودی خود را در حد حظ بصر و بهره سکشوال رساندن به مرد تعريف کرده و موجوديت خود را تنها در توانائی اش در ترشح بزاق دهان شهوت جوی مردان برسميت بشناسند، چاره ای ندارند تا به لوازم چنين رويکردی نيز تن دهند.

قائلين به مدرن و پيشرفته بودن زن از طريق بی حجابی و بدن نمائی جلوه گرانه به اين نکته کمتر توجه می کنند که:

تهمينه ميلانی به اعتبار آثار سينمائی ارزشمندش، محترم است.

شيرين عبادی به اعتبار فعاليت های حقوق بشری اش تشخص و اعتبار دارد.

فاطمه معتمد آريا به صفت هنرمندی اش در مقابل دوربين محبوب است.

پروين اعتصامی به اعتبار اشعار بلند و انسانی اش نزد ايرانيان عزيز است.

در حالی که سرکار خانم «نازنين افشين جم» دختر شايسته کانادئی ايرانی تبار نه به اعتبار هنر نداشته اش يا کتاب نانوشته اش يا شعر نسروده اش بلکه به اعتبار حجم و حالت سينه، قطر کمر و کشيدگی ران و قوس باسن شايسته تحسين و نظر کامجويانه مردان قرار گرفته!

ايشان و طرفداران ايشان وقتی در کمال بی پروائی و بی آزرمی لب های خود را تا بنا گوش بر روی سن با دو تکه بيکنی در مقابل چشمان شوق زده و هوسباز آقايان گشوده و با زبان بی زبانی فرياد می زنند:

من هستم، چون دو عدد سينه فربه و خوش حالت دارم!

من هستم چون برخوردار از باسنی خوش تراشم!

من هستم چون لب هايم قلوه ای است!

در چنين موقعيتی آيا نبايد چنين تعريفی از زن را توهین به شخصیت و هویت و موجودیت زن تلقی کرد که علی رغم تصریح اعلامیه جهانی حقوق بشر در همان سطر نخست مبنی بر برسمیت شناختن منزلت ذاتی همه اعضای خانواده بشری، اینک در رسانه های غرب برای تبلیغ فروش هر کالائی باید آن را از میان طنازی بیکینی پوشان پری روی اطلاع رسانی کرد و صدای هیچ زن یا مدافع حقوق بشری نیز به نشانه اعتراض بلند نشود که:

این توهین به شخصیت و موجودیت حقیقی و انسانی زن است؟

 

طبعاً در چنين موقعيتی نبايد بانوان کم تقيّد به اجتناب از جلوه گری در سطح شهر از برخورد سرهنگانه با بدحجابی در ايران تلقی توهين و تحقير به خود کنند. ايشان پيشتر با برسميت شناختن خود در سطح نازل جاذبه های تن راساً خود را تحقير کرده اند.

لب چنانچه قرار است در عرصه اجتماع منشاء فضيلتی باشد، فضيلت اش در بيان کلام حق است نه سرخی و برجستگی آن.

شان نزول! لب های قلوه ای و سرخ شده از برکت ماتيک در اتاق خواب است و نه دانشگاه و اداره و سپهر علنی جامعه.

آيا هرزه مردانی که تخليه نياز سکشوال خود را در روسپی خانه می جويند، در گزينش هم بستر به سابقه تحصيلی و آثار قلمی و رتبه علمی و مدال های ورزشی و مراتب هنرمندی چنان زنانی رجوع می کنند يا همانی را می جويند که در واريته های دختران شايسته غربی به نحو احسن اطلاع رسانی می شود؟

قطعاً اگر چنين مردانی وجود دارند در اولين فرصت بايد ايشان را به پزشک روانی معرفی کرد!

از همينجا می توان به اين نتيجه منطقی رسيد که بی حجابی پيش از آنکه خواست زنان باشد، دغدغه مردانی است که با ترجمه فريبکارانه جلوه گری و بدن نمائی زنان تحت گريم پيشرفت و مدرنيته بدنبال مطامع کامجويانه خويشند.

 
+ نوشته شده در  Wed 30 May 2007ساعت 9:54  توسط   |