تبليغاتX
بودا

بودا

به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را

پسرک 5 ساله محو تماشای حیوانات ریز و درشت در فروشگاه فروش حیوانات بود . پدرش که قبول کرده بود برای او سگ کوچولویی خریداری کند ، با فروشنده مشغول گفتگو بود.  قرار بود نیمی از بهای سگ را از پس انداز خودش بپردازد .

سگهای کوچولو مشغول بازی بودند ولی نگاه پسرک به پاپی کوچکی در گوشه قفس خیره ماند .

آقا ببخشید قیمت این چنده ؟

مغازه دار پاسخ داد : فرق نمی کنه همه دانه ای صد دلارند. ولی این یکی پایش ایراد داره .

پسرک و پدرش با هم گفتگویی کردند و بعد پسرک به فروشنده گفت : همین پاپی را می خریم ....

فروشنده با تعجب سگ کوچولو را در جعبه مخصوصی گذاشت و در حالیکه به پسرک تحویل می داد گفت :  ولی با این صد دلار می تونستی یکی از اون شیطون ها را انتخاب کنی . 

  پسرک لبخندی زد و در حالیکه از مغازه خارج میشد ایستاد ، برگشت به فروشنده نگاهی کرد ، پاچه شلوارش را بالا کشید و پای مصنوعی خودش را به فروشنده نشان داد ..... !!

+ نوشته شده در  Sat 29 Sep 2007ساعت 22:55  توسط   |