پسرک 5 ساله محو تماشای حیوانات ریز و درشت در فروشگاه فروش حیوانات بود . پدرش که قبول کرده بود برای او سگ کوچولویی خریداری کند ، با فروشنده مشغول گفتگو بود. قرار بود نیمی از بهای سگ را از پس انداز خودش بپردازد .
سگهای کوچولو مشغول بازی بودند ولی نگاه پسرک به پاپی کوچکی در گوشه قفس خیره ماند .
آقا ببخشید قیمت این چنده ؟
مغازه دار پاسخ داد : فرق نمی کنه همه دانه ای صد دلارند. ولی این یکی پایش ایراد داره .
پسرک و پدرش با هم گفتگویی کردند و بعد پسرک به فروشنده گفت : همین پاپی را می خریم ....
فروشنده با تعجب سگ کوچولو را در جعبه مخصوصی گذاشت و در حالیکه به پسرک تحویل می داد گفت : ولی با این صد دلار می تونستی یکی از اون شیطون ها را انتخاب کنی .
پسرک لبخندی زد و در حالیکه از مغازه خارج میشد ایستاد ، برگشت به فروشنده نگاهی کرد ، پاچه شلوارش را بالا کشید و پای مصنوعی خودش را به فروشنده نشان داد ..... !!
